سادگی
الف ی ب
ساده بودن یعنی بی آرمان زیستن. آرمان ها تولید پیچیدگی می کنند. آرمان ها در انسان تقسیمات ایجاد می کنند و پیچیدگی به دنبال دارند. ساده بودن یعنی رضایت از خود ٬ یعنی همان گونه که هستی. آینده پیچیدگی می آورد. وقتی کاملا در زمان حال باشی ٬ ساده هستی.
ساده بودن به معنی زندگی فقیرانه نیست. این کاملا احمقانه است. زندگی مطابق با خواسته ها و نظرات دیگران ابدا ساده بودن نیست. مردم حتی از ساده بودن هم آرمان ساخته اند ٬ حماقت انسان تا این حد است. این آرمان است که تو را مسموم و پیچیده ساخته. تو را تقسیم کرده و از وجود تو دو شخص آفریده ٬ یکی آن که هستی و دیگری آن که مایلی باشی.
تمام مراقبه یعنی همین : قطع علاقه کردن نسبت به گذشته و آینده.
کیمياگر
الف ی ب
" درجهان همه
چيز در جهت تکامل پيش می رود. برای آنهايی که واقفند طلا، فلزی است که بيش از هر
فلز ديگر تکامل يافته و پاک شده است. کيمياگران واقعی آنهايی بودند که خود را در
آزمايشگاهشان زندانی می کردند و سعی داشتند مثل طلا پاک شوند، منزه شوند و به
تکامل برسند. سرانجام به " کيميا " رسيدند و آن هديه ای از روح تکامل
يافته آنها بود.
گروهی هم فقط در جستجوی طلا بودند، کيمياگرانی که همه عمر در تلاش تبديل فلز ناپاک
به طلای پاک بودند که هرگز به اسرار آن نرسيدند و راز آن را کشف نکردند.
اين انسانها هستند که ياد نگرفته تا گفتار دانايان و انديش مردان را آگاهانه و
دقيق تعبير و تفسير کنند و بدينسان است که طلا بجای اين که سمبل تکامل باشد، نشان
و انگيزه جنگ شد ... "
واژه
الف ی ب
صبر در لغت تحمل و شکيبايی
است و در اصطلاح صوفيان ترک شکايت از بلا و سختی نزد غير خدا است.
توکل در لغت به معنی اعتماد و در اصطلاح صوفيان تکيه کردن به آنچه نزد خداست و بريدن از آنچه در دست غير خداست.
عرفان
الف ی ب
عارفان معتقدند که رسیدن به حقیقت از طریق علم، غیر ممکن است و عقل جزیی و حسابگر
را در آن راهی نیست، بلکه راه وصول به شناخت عالم و معرفت حق را از طریق شریعت، طریقت
و حقیقت ممکن می دانند.
مولانا می گوید " شریعت همچون شمع است ره می نماید و بی آن که شمع بدست آوری،
راه رفته نشود و چون در ره آمدی، آن رفتن تو طریقت است و چون رسیدی به مقصود، آن
حقیقت است ".
عقيده عرفای اسلامی اين است که تصوف يا عرفان اسلامی، از روح و حقيقت اسلام اقتباس
شده و در صدر اسلام در تحت تعليمات پيغمبر اکرم و قرآن مجيد و صحابه، مخصوصا علی
بن ابی طالب که سرحلقه اوليا و سرسلسله همه طوايف صوفيه به شمار می رود مايه گرفته
است. در آن زمان مسلک و فرقه يی مخصوص به عنوان تصوف و صوفی وجود نداشت و ظهور اين
اصطلاح موافق شواهد و نشانه هايی که در دست است مربوط می شود به اواخر قرن اول يا
اوايل قرن دوم هجری. پس از آنکه اختلافات و مشاجرات در اسلام ظهور کرد و بين
مسلمين بدعت ها پديد گرديد، خواص اهل دين به نام صوفی و مسلک ايشان به عنوان تصوف
معروف گرديد. صوفيه اولين طايفه ای بودند که رسما خود را عارف و طريق خويش
راعرفانی خواندند.
عده ای تصوف را مشتق از کلمه صفه دانسته و صوفيان را در اعمال با اصحاب صفه مرتبط
می دانند. اصحاب صفه گروهی از فقرای مسلمان بودند که به امر رسول اکرم در صفه مسجد
النبی سکونت داشتند و کاملا ساده و بی پيرايه زندگی می کردند. گروهی بر اين عقيده اند که تصوف و عرفان اسلامی برگرفته از آراء و اعمال حکمای
يهود و رهبانان مسيحی و متفکران يونانی و بودائيان و برهمنان هندی و غيره است و از
خود چيزی ندارد. اساس و اصول آن مبتنی بر دين اسلام بوده و به مرور زمان رنگ عرفان
ساير جوامع را به خود گرفته است.
